السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
62
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
عين نجاست يا متنجس را چاره نيست از آنكه بايد علم بزوال آن پيدا كند واما اگر شك در وجود آن دارد پس ظاهر كفايت راه رفتن است واگر چه علم بزوال پيدا نكند بر فرض وجود داشتن آن ( مسألة 6 ) شخص در تاريكى است ونمىداند كه در زير قدمش زمين يا فرش ونحو آن است كفايت نمىكند در پاك كردن راه رفتن بر روى آن بلكه لابد است از آنكه بايد علم پيدا كند به آنكه زمين است بلكه هر گاه شك در حدوث فرش يا نحو آن بعد از علم بعدم آن مشكل است حكم بمطهريت آن نيز ( مسألة 7 ) هر گاه شخص پينه كرد كفش خود را بوصله طاهرى پس نجس شد پاك مىشود به راه رفتن واما هر گاه پينه كرد آن را بوصله نجسى به راه رفتن مشكل است پاك بشود به جهت آنچه كه گذشت كه زمين پاك مىكند نجاستى را كه حاصل شده باشد از راه رفتن بر زمين نجس ( سيم ) از مطهرات آفتاب است وان پاك مىكند زمين وغير آن از چيزهاى غير منقول را مثل ابنيه وديوار وآنچه متصل به آنها است از درها وچوبها وميخها ودرختها وبرگها وميوها وسبزيها وگياه ها مادامى كه قطع نشده باشد واگر چه رسيده باشد زمان چيدن وقطع كردن انها بلكه اگر چه خشك شده باشد مادامى كه متصل است به زمين يا درخت وهم چنين است ظروفى كه ثابت در زمين يا در ديوار باشد وهم چنين است كه به ديوار وابنيه ماليده باشند مانند گچ وقير ونحو انها پس آفتاب پاك مىكند اين چيزها را از نجاست بول بلكه از ساير نجاسات ومتنجسات وپاك نمىكند از چيزهاى منقول مگر حصير وبوريا را بنابر أقوى وظاهر آنست كه كشتى وطراده ملحق به غير منقول است ودر كارى ونحو آن اشكال است وهم چنين است مانند چلابى وقفه وشرط است در تطهير مذكورات به آفتاب آنكه در انها رطوبت مسرى باشد وخشك شود به تابش خود آفتاب بر انها بدون واسطه وحجاب پس اگر آن متنجس خشك باشد يا تر باشد ولكن حقيقة خشك نشود يا بشود لكن به حرارت آفتاب نه به تابش آن يا اين كه آفتاب در زير ابر باشد يا از پشت شيشه وبلور بتابد يا چيزى از قبيل پرده بر روى متنجس افتاده باشد يا اين كه آفتاب بضميمه باد ونحو آن بخشكاند پاك نمىشود بلى اگر ابر يا باد كمي باشد كه منافى با صدق استناد به آفتاب نباشد ضرر ندارد ودر كفايت تابيدن آفتاب بر آينه وواقع شدن عكس آن بر زمين اشكال است ( مسألة 1 ) هم چنان كه پاك مىشود ظاهر زمين همچنين پاك مىشود باطن آن كه متصل باشد به ظاهر نجس به شرط تابيدن آفتاب بر آن وخشك شدن آن به خلاف آنكه باطن فقط